«به بهانه ي نمايش فيلم زندگي ديگران»
خاموش نيست کوره
چو ديسال
خود
منم
مطلب از اين قرار است
چيزي فسرده است و نمي سوزد
امسال
در سينه
در تنم
هنر تقريباَ به سالمندي آدمي است.هنر شکلي از کار است و کار فعاليتي ويژه ي انسان
ميليون ها انسان کتاب مي خوانند ، به موسيقي گوش مي دهند ، به سينما مي روند . چرا ؟ اگر بگوئيم در پي هيجانند و تفنن ، از پاسخگويي سر با ز زده ايم . چرا غرقه شدن در زندگي مسائل شخصي ديگران همذات پنداشتن
بر ضد سوختن و ساختن در چهار ديواري زندگي ، و در محدوده بي ثبات و گذراي شخصيت خود مي شورد . مي خواهد به چيزي دست يازد بيشتر و برتر از « من » . به چيزي که بيرون از اوست و در عين حال برايش اهميت اساسي دارد . در آرزوي آن است که دنياي بيرون را جذب کند و از آن خود سازد . و به اجتماعي کردن فرديت خود همت گمارد . اگر سرشت آدمي اين بود که به چيزي بيشتر از فرد فکر نکند ، اين آرزو درک نشدني و نا مفهوم مي نمود ، زيرا در آن صورت ، بي گمان فردي بود جامع . يعني هر آنچه مي توانست باشد ، بود .
اين آرزو براي آدمي ( فزوني گرفتن و کمال يافتن ) مبين آن است که وي افزون تر از يک فرد است ، احساس مي کند که تنها در صورت بر خورداري از تجارب ديگران است که ( ممکن است بالقوه از آن وي نيز باشد) به جامعيت نائل مي شود . آدمي استعداد نهاني خود را ، با آنچه بشريت در مجموع قادر به انجام دادن آن است ، مترادف مي داند. و هنر وسيله اي ضروري براي اين هم آميزي فرد با کل است ، و بازتابي است از استعداد بي کران وي براي اختلاط و سهيم بودن در احساس ها ، انديشه ها ، زندگي ها و
در چنين شرايطي هنرمند بودن مستلزم اين است که انسان احساسي را بگيرد ( شناخت حواس خود، خود يکي از مهمترين بخشهاي اين مرحله است ) نگه دارد ؛ به خاطر بسپارد و خاطره را به قالب بيان
هنر نه تنها از احساس کردن شديد واقعيت مايه بگيرد . بلکه بايد ساخته شده و از طريق عينيت شکل بگيرد. هنر پردازي ارادي ، نتيجه مهارت است . از مدارک موجود ممکن است چنين نتيجه گيري شود که هنر در اصل جادو بوده است –کمک جادويي براي چيره شدن بر جهان واقعي و نامکشوف-.
نقش جادويي هنر به نحوي روز افزون ، جاي خود را به نقش تنوير مناسبات اجتماعي و روشنگري انسان در جوامع اي که در تيرگي فرو مي روند و ياد دادن به انسان براي شناختن و دگرگون ساختن واقعيات اجتماعي بي نظير 
ديگر نمي توان يک جامعه بسيار پيچيده را ، همراه با مناسبات و تناقضات فراوانش به سادگي تحليل کرد . در چنين جامعه اي که مي بايد آن را کلاَ باز شناخت و آگاهي همه جانبه اي از آن به دست آورد ، قطعاَ نياز فراواني به گسستن از اشکال متحجر اعصار پيشين ، که در آنها عنصر جادو هنوز فعال بوده ، و نيل به آزادي وسيع تري ، از قبيل خلق داستان وجود دارد . هر يک از عناصر هنر ، بسته به مرحله اي که جامعه بدان رسيده است امکان دارد در يک زمان خاص بر ديگري برتري يابد . گاهي عنصر جادو و زماني عنصر تعقل (روشنگري) ، گاهي درون نگري خوابناک ، گاهي ديگر ميل به تيز بيني. اما هنر چه رخوت آور، چه معقول چه ظلمت زا و چه روشنگر ، صرفاَ توصيف علمي واقعيت نيست
نقش ويژه ي آن همواره اين است که انسان جامع را به تکاپو در آورد . به « من » توانايي ببخشد که به مدد آن خود را با زندگي ديگران ، همذات بپندارد ، و آنچه را به او تعلق ندارد اما مي تواند متعلق باشد ، به تصرف خويش در آورد
حتي هنرمندِ آموزشگري چون " برشت " نيز صرفاَ از روي منطق و استدلال به کار نمي پردازد ، بلکه احساس و تلقين را هم درکار خود مي آميزد . وي نه تنها تماشاگران را با يک اثر هنري مواجه مي کند ، بلکه راه نفوذ به درون اثر را نيز براي آنان هموار مي سازد . خود او نيز از اين امر آگاه بود و اظهار مي داشت که چنين کاري با اصول نمايش او مغايرت ندارد
« در اين روش ممکن است گاهي آنچه از نظر عاطفي تلقيني است، به عنوان وسيله اي ارتباطي ، مسلط شود و گاهي ديگر ، آنچه از نظر عقلاني ترغيب کننده است »
همان طور که نقش ويژه ي اساسي هنر ، براي طبقه اي که مقدرات جهان را دگرگون مي سازد ، روشنگري و عمل انگيزي است نه جادو گري ، به همان اندازه نيز با زدودن بقاياي بسيار اندک جادو از ماهيت اصلي آن ، هنر از هنر بودن باز مي ماند
هنر در تمام اشکال تکاملي خود ، در شوکت و تفنن ، ترغيب و اغراق ، معقول و نامعقول ، وهم و واقعيت ، همواره با جادو رابطه دارد
از هنرگريز نيست ، تا انسان بتواند جهان را بشناسد و دگرگون سازد ، لکن هنري ضرورت دارد که جادوي ذاتي خود را به همراه داشته باشد
Friday, September 12, 2008
نقش ويژه هنر در تکامل زندگي آدمي
ارسال شده توسط
تخته سیاه
در
1:28 PM
|
برچسبها: نقد و بررسی فیلم
Monday, August 11, 2008
موسیقی فیلم

اولين مورد شناخته شده در استفاده از موسيقي در سينما به دسامبر سال 1895 باز مي گردد. فيلم «برادران لومير» در گراند هتل شهر پاريس با همراهي پيانو به نمايش درآمد. در واقع اين موسيقي وجه بياني فيلمي است که گفتار ندارد. در اين موقعيت موسيقي بايد نهايت ظرفيت خودش را نشان دهد. تااواخر دهه 1920 و با به صحنه آمدن سينماي ناطق تا مدتي جايگاه موسيقي در شرايطي ابهام آميز قرار گرفت تا اينکه پس از مدتي نه چندان طولاني، موسيقي توانست جايگاه واقعي خودش را در فيلم به دست آورد تا آنچه که نمي توان با کلام بيان کرد به نحوي تاثير گذارتربه مخاطب منتقل کند. بديهي است عواملي که در ساخت موسيقي فيلم به کار گرفته مي شوند همان عواملي هستند که در تصنيف يا هر نوع موسيقي مورد استفاده قرار مي گيرند. اين ارکان را مي توان به صورت نغمه، ملودي، ريتم، هارموني (اصوات هم زمان يا هم نوا)، ارکستراسيون عنوان کرد. اما اين عوامل بايد با شرايط داستان و ريتم حرکت فيلم منطبق باشد. اما اينکه کدام موسيقي متن بهتر است؟ قضاوت در اين خصوص ساده نيست چون حيات موسيقي فيلم متصل به فيلم و فيلمنامه و به طور کلي مجموعه اي است که براي آن خلق شده است. در آثار موسيقي يک نفر با تمام توانش بدون محدوديت يا هيچ ايده اي خارج از خودش اثري را به صورت مستقل مي نويسد در حالي که در ساخت موسيقي براي فيلم چنين نيست و آهنگساز با نظر خودش در چارچوب يک موضوع و تصاويري خاص اثري را به وجود مي آورد. مقايسه اين اثر با موسيقي فيلمي ديگر ميسر و معمول نيست مگر اينکه چند نفر بر روي موسيقي يک فيلم کار کنند و آنگاه آنها با هم مقايسه شوند. پرسش ديگر اينکه آيا هيچگاه يک موسيقي بسيار ارزشمند و حساب شده مي تواند يک فيلم ضعيف را نجات دهد و برعکس آيا فيلم هاي شاخص توانسته اند موسيقي خودشان را خوب معرفي کنند. البته اصولي را در قضاوت و نقد مي شود در نظر گرفت
ولي در مورد سابقه حضور و استفاده از موسيقي در سينماي ايران ابتدا در سال 1900 ميلادي ناصرالدين شاه در سفر به فرانسه سينما توگراف را مي بيند و ....خوشش مي آيد ...در واقع پيشگام در سينماي ناطق ايراني عبدالحسين سپنتاست. فيلم دختر لر که در سال 1312 در تهران بر روي پرده رفت، نخستين فيلم او و ناطق سينماي ايران بود. اين فيلم در کمپاني امپريال فيلم بمبئي تهيه شده بود. موسيقي به معناي موسيقي متن نداشت و بيشتر در مورد پيشرفت هاي ايران بود. اين فيلم 5 سال بعد از دومين فيلم ناطق محصول سال 1928 به نام چراغ هاي نيويورک به نمايش در آمد. البته سپنتا فيلم هاي ديگري از جمله «فردوسي»، «شيرين و فرهاد» را نيز ساخت که در فيلم اخير دیالوگها به صورت ترانه و در واقع موزيکال بودند. چهارمين فيلم ساخته سپنتا «چشم هاي سياه» بود که در هند ساخته شد و آخرين فيلم اين هنرمند «ليلي و مجنون» (1315) نام داشت. پس از آن تا سال 1326 در ايران فيلمي ساخته نشد. در واقع موسيقي تا دهه چهل در سينماي ايران به صورت ترانه هايي بود که براي جلب نظر مخاطبان و تداوم اقتصاد و سينما استفاده مي شد و انواعي از آثار فاخر تا نازل براي آنها ساخته شد. کم کم خود خوانندگان هم به بازيگري پرداختند. اولين فيلم ايراني دهه هاي سي ساخته اسماعيل کوشان به نام «طوفان زندگي» است که موسيقي آن را اساتيد بزرگی چون روح الله خالقي و ابوالحسن صبا ساختند و ترانه هاي آن از رهي معيري بود. خوانندگان آن استاد غلامحسين بنان و خانم ايران علم بودند. اين فيلم طي يک سال ساخته شد و سال 1327 به روي پرده رفت.فيلم بعدي نيز به نام «زنداني امير» (1328) از دیگر ساخته هاي دکتر کوشان بود و استاد حسنعلي ملاح و مهرتاش چهار ترانه براي آن ساختند. فيلم «وارتيه بهاري» (1328) و «شرمسار» (1329) نيز در همين دوره ساخته شد و پس از مدتي موسيقي فيلم به صورت ترانه از وجوه جاذبه هاي اصلي فيلم هاي فارسي شد و در واقع موسيقي متن به مفهومي که در فيلم هاي مغرب زمين مطرح بود و در لايه هاي مختلف فيلم ها شنيده مي شد براي آنها تصنيف نشده بود. جايگاه ترانه در فيلم هاي فارسي باعث شد از ابتداي دهه 1330 بسياري از خوانندگان روز خودشان وارد فعاليت سينمايي شوند. در اواخر دهه 40 به گفته تاریخ نویسان دو فيلم مهم و تاثيرگذار ساخته شد که فيلم هاي گاو به کارگرداني داريوش مهرجويي و قيصر به کارگرداني مسعود کيميايي بودند. موسيقي گاو ساخته هرمز فرهت و قيصر ساخته اسفنديار منفردزاده بود.در واقع هر يک از اين فيلم ها به نوعي نه تنها بر سينماي ايران بلکه بر نحوه استفاده از موسيقي فيلم در ايران تاثير گذاشتند. موسيقي فيلم قيصر در ديدگاه عموم برجسته تر و مقبول تر و با فرهنگ عمومي سازگارتر بود.و از همان لحظه فرهنگ غلطی را با خود به سینمای ما هدیه کرد که تا امروز رد پای آن دیده می شود آن هم طنین موسیقی با گام بلند در بیشتر لحظات فیلم به گونه ای که تنها شما موسیقی را می بینید نه فیلم راموسيقي فيلم گاو با مجموعه فيلم متجانس و از جهت بافت موسيقايي علمي تر و غني تر بود و در قياس با فيلم قيصر بيشتر مورد توجه کارشناسان موسيقي و جامعه هنري قرار گرفت.
موسیقی فیلم در فیلمهای جدید سینمای ایران بیشتر کپی از نمونه های تابلو خارجی است و یا موجود عجیب الخلقه ایست که نام موسیقی را نمی شود بر آن نهاد. این رسمی است که به سریالهای تلویزیونی تیزرهای تبلیعاتی و... کشیده شده است که به بر هم ریختگی همه گونه ایمان می آید. نه؟
ارسال شده توسط
تخته سیاه
در
12:29 AM
|
Saturday, August 2, 2008
...تو دستهایت را می بخشیدی
(حمید مصدق)
می دانم صدای نارس و کوچک من به جایی نمی رسد ، اما باید این حرفها را بگویم و بگویم که در این روزگار بیش از همیشه به مهر و مهر نیاز داریم
این همه سوتفاهم ، حاصل عادت جهان سومی تساهل در خرد و دانایی و کمبود اساسی متن های مرجع و ترجمه های بعضن اشتباه است. و سواد دهه ی بوق ... و گوشها و چشمهای دُُگمی که اجازه ی ورود نیروهای تازه را نمی دهد بی خبر از اینکه همین ها آنها را کنار گذاشته اند... و چشم های مردم من می گوید که من شعر تازه، داستان تازه، حرف تازه و... می خواهم
دلم گرفته از این تکرار و تکرار و تکرار، نگاه تازه، نه اصلن چشم تازه می خواهم من
انگار همه چیز این سرزمین دارد به سمت یک سیاست زدگی پوچ پیش می رود
و سیاست زدگی ، که جزو ناگزیری ها و مصیبت زدگی های تحمیلی زندگی در جهان سوم است که از بقال تا راننده تاکسی همه و همه خود را ... می دانند
من می دانم حکمن ما یک جایی قافیه را باخته ایم و ندانسته ایم که باخته ایم یا نخواسته ایم که بدانیم که با دانایی اش کیفوری نادانی مان را خراب کنیم
و خوب می دانم که هستند هنرمندانی هم در این میان که (در بی خبری) می مانند و ادامه می دهند می آفرینند همانها که احساسی را می گیرند نگاه می دارند، به خاطر می سپرند، و خاطره را به قالب بیان و ماده را به جامه ی شکل در می آورند. و این سابقه به سالمندی تاریخ انسان است. و هم اینها بودند که با تغییر دادن عناصر طبیعت آنها را به تصرف خود درآورده و خیالهایشان را با اولین ابزارش یعنی دستهایش بکار گرفت ، با همین دستها بود که آدمی، اول بار زمینی را شخم زد و اول گیاهی را کاشت و
همین دستها بود که اولین آیین های او را بوجود آورد
وهمین دستها بود که عضو اساسی تمدن و فرهنگ و آغازگر انسانی شدن شد. و از طرفی ...و مگر با همین دستها نبود که آدمی سیب را چید و
اولین اسلحه را ساخت وهمین دستها بود که اول بار هابیلی را شهید کرد و سیل عظیم کشتار آدمیان را بنا نهاد
(حیاط خانه ی ما تنهاست/ حیاط خانه ی ما تنهاست / تمام روز/ و از پشت در صدای تکه تکه شدن می آید )
ارسال شده توسط
تخته سیاه
در
12:08 PM
|
Saturday, July 19, 2008
خسرو خوبان
می گفت:«از سر تا پایم، همه خدا گرفته است. این بی خبران، این بی ذوقان، چه فسرده اند! چه مردودند! انا «الحق! سبحانی! که طاقتِ من دارد، با این گفتار و این کلام؟ آنها کجا خدا بینند؟
گفتم:«آخر بیا! کارها داریم. چه گریز پایی ... تو نازکی، طاقت کلمات بسیار ما نداری. مرا دهان پر از آرد است، برون می زند. تو می رنجی، اما نتوانی رفتن. راست است. تا چنان نشده ای که خوابِ تو عین بیداریست، مخُُسب! «.چه گونه باشد خداوندگار بیدار و بنده خفته؟ تا چنان شود که خواب تو عین بیداری بُود
ارسال شده توسط
تخته سیاه
در
10:23 PM
|
Wednesday, July 2, 2008
کارگاه آموزش تحلیل فیلم استاد سعید عقیقی
موضوع جلسات کارگاه به شرح زیر می باشد:
مبانی تحلیل فیلم:ریشه ها،زمینه های نقد ساختاری
نقدفیلم به عنوان فرآیندی فلسفی
نقدفیلم به عنوان یک عمل ژورنالیستی(قوت ها و ضعف های نقد مطبوعاتی)درایران
نقد به مثابه یک واکنش روشنفکرانه
آیا تحلیل فیلم به مولف فیلم وابسته است؟
ویژگی های سینمای کلاسیک:زیبایی شناسی و نقدفیلم
آیا تحلیل زیبایی شناختی بدون سواد بصری ممکن است؟
تفاوت نقد فیلم با نقد فیلم نامه
دشواری های نقدمضمونی
زیبایی شناسی سینمای مدرن و نمایش چند نمونه
مطالعه نمونه هایی از نقد فیلم و برشمردن نقاط قوت و ضعف
آشنایی با سینمای معاصر:مرور کارگاهی نقد جدید با نمایش فیلم و تحلیل هم زمان
محل ثبت نام :شیراز ، چهارراه گمرک آموزشگاه مدرسه کارگاهی سینما
تلفن: 2304623 و 09173030191
Wednesday, June 18, 2008
برنامه های جدید کانون فیلم شیراز اعلام شد
برنامه های جدید کانون فیلم شیراز اعلام شد
دوره جدید برنامه های کانون فیلم شیراز با عنوان سینمای مستقل از شانزدهم تا بیست و پنجم تیر ماه در تالار حافظ برگزار میشود.
جزئیات برنامه به شرح زیر می باشد:
یکشنبه ۸۷/۴/۱۶ رز ارغوانی قاهره (۱۹۸۵وودي آلن) عباس بیاتی
دوشنبه ۸۷/۴/۱۷ عجیبتر از بهشت (۱۹۸۶جيم جارموش) احمد آرام
سه شنبه ۸۷/۴/۱۸ اروپا(۱۹۹۱لارنس فون ترير) بهروز بصیری فرد
چهارشنبه ۸۷/۴/۱۹ آماتور (۱۹۹۴هال هارتلي) علی زارع قنات نوی و هادی سبحانیان
شنبه ۸۷/۴/۲۲ زیر زمین (۱۹۹۵امير كاستاريكا) علی زارع قنات نوی و هادی سبحانیان
یکشنبه ۸۷/۴/۲۳ طعم گیلاس(۱۹۹۷عباس كيارستمي) سعید ذوالنوریان
دوشنبه ۸۷/۴/۲۴ کودک(۲۰۰۵برادران داردن) احمد آرام
سه شنبه ۸۷/۴/۲۵ زندگی دیگران(۲۰۰۷فلوريان هنكل فن دونرسمارك) فرزاد موتمن
لازم به ذکر است که نشست پایانی با حضور استاد فرزاد موتمن برگزار خواهد شد.
توجه: برنامه ها هر روزساعت ۱۷ در تالار حافظ برگزار ميگردد.
مدارك ثبت نام: دو قطعه عكس ،فتوكپي شناسنامه و مبلغ ۲۵۰۰ تومان و پوشه
مركز ثبت نام: چهارراه گمرك ،مدرسه كارگاهي سينما تلفن:۲۳۰۴۶۲۳ و ۰۹۱۷۳۰۳۰۱۹۱
ارسال شده توسط
تخته سیاه
در
8:05 PM
|
برچسبها: كانون فيلم،شيراز،خبر
Monday, May 26, 2008
تاریخ سینمای ایران از انقلاب مشروطه می گذرد
آيا ، ارتباطى بين سينما و نهضت مشروطيت وجود دارد؟ آيا مى توان با توجه به حضور هنر و فناورى مدرن در سينما از يك طرف و حضور انديشه سياسى و فلسفى مدرن در واقعه مشروطيت از يك طرف ديگر، تعاملى را بين اين دو رويكرد مدرن در نظر گرفت؟ آيا موانعى كه بر سر راه تحقق مشروطيت در سيستم سياسى و حكومتى ايران وجودداشت قابليت برقرار كردن نسبت با معضلات اجتماعى فراروى سينما را داشت؟آنچه تاريخ در اختيار ما نهاده ، گواهى روشنى بر نسبت مستحكم بين اين دو رهاورد مدرنيسم ارائه نمى دهد و مسير چنان بود كه گويى هر يك از اين دو موقعيت راه خود را مى رود. برخلاف عناصرى از قبيل ادبيات، مطبوعات، تجارت، ديوان سالارى مدرن و... كه به شدت بر شكل گيرى انديشه مشروطيت در ايران تاكيد داشت، سينما عنصرى جدا بود و گويى در اين حوزه هيچ كنشی را از خود نشان نداد

سرنوشت دو پيشگام سينماى ايران صحاف باشى مشروطه خواه و روسى خان استبدادگرا بسيار شبيه به هم بود و اين نشان مى دهد كه تحولات انقلاب مشروطه در ارتباط با سينما يك نسبت ابزارگرايانه برقرار ساخته بود. سينما قبل از آن كه با خود ماهيت سينما تعريف شود، در نسبت با ايدئولوژى حاكم تبيين مى شد. حد و مرزش بسته به ديدگاه گاه متضاد هژمونى مسلط، به انقباض و انبساط مى گرائيد. به عبارت ديگر اين سينما بود كه در گرداب تحولات مشروطه به چرخش درآمد و برعكس مشروطه تاثيرى را از اين هنر صنعتى نگرفت. اما آيا اين رويه در گذر زمان نيز چنين تداوم يافت؟ آيا بازتاب تحولات مشروطه در آينه سينما، حاكى از فرايندى متفاوت بود؟پاسخ را بايد در فيلم هاى اندكى جست وجو كرد كه مستقيماً يا غير مستقيم راجع به اين واقعه تاريخى پرداختند. فهرست كم حجم اين آثار عبارت است از: ۱- ستارخان (على حاتمى، ۱۳۵۱)، ۲- مستند فانوس خيال (بهرام رى پور، ۱۳۵۵)، ۳- مستند سينماى ايران از مشروطيت تا سپنتا (محمد تهامى نژاد، ۱۳۵۵)، ۴- كمال الملك (على حاتمى، ۱۳۶۳)، ۵- گراند سينما (حسن هدايت، ۱۳۶۷) البته فيلمنامه مشروطه مشروعه (محسن مخملباف) نيز كه در سال هاى نخست دهه ۶۰ به نيت اجراى يك مجموعه تلويزيونى نگاشته شد و به اقدامات شيخ فضل الله نورى در خصوص مشروطيت و سرانجام شهادت او به دست برخى از فاتحان تهران مى پرداخت، در اين خصوص قابل ذكر است. از آنجا كه بحث مورد نظر سينما است، از مجموعه هاى تلويزيونى نظير هزار دستان، با اين كه يك نسخه سينمايى به نام كميته مجازات از دل آن بيرون آمد، مى گذريم.اين مجموعه نحيف چه معنايى در بطن خود دارد؟ ۲ فيلم مستند كه بيشتر راجع به تاريخ سينماى ايران است و بحث مشروطيت در آنها به اقتضاى تاريخ اين سينما در حد بسيار گذرا مطرح مى شود، يك فيلم كه مشروطيت در حاشيه آن است و سنگينى حضور قهرمان فيلم _ كمال الملك- روايت تاريخ را نيز به دلخواه كارگردان عوض كرده است، يك فيلم كمدى كه ماجراى رقابت روسى خان و آقايف را روايت مى كند و اگرچه اشاراتى اجتناب ناپذير به مشروطيت دارد، در هر حال در اين باره نيست. مى ماند يك فيلم ديگر كه مستقيماً در ارتباط با مشروطه است: ستارخان. ستارخان جزء ضعيف ترين آثار كارگردانش هست و به دليل دخالت معمولاً هميشگى او در روايت هاى تاريخى اش، شخصيت تاريخى ستارخان نيز به نوعى آشفتگى و سرگردانى مى رسد كه نهايتاً واقعيت روح زمانه او را منعكس نمى كند و همين حتى نه فقط منتقدان كه تماشاگران را نيز از فيلم زده كرد و آن را تبديل به يكى از كم فروش ترين آثار سال ساختش كرد.
چرا سينماى ايران نسبت به اين واقعه پر اهميت تاريخى كه در بطن خود ده ها سوژه جذاب و دراماتيك و با تم هاى مختلف فلسفى، سياسى، اجتماعى، مذهبى و صد البته اكشن در بر دارد، كم اهميت بوده است؟ به نظر مى رسد ريشه اين معضل باز برگردد به همان بحث تحت سلطه بودن سينما. سينماى سياسى در ايران پديده اى لرزان و نحيف است و قضيه مشروطيت نيز به همين دليل جايگاه پررنگى را در سينماى ايران كسب نكرده است. دوگانگى هاى موجود در گفتمان مشروطه (سنت/ مدرنيسم، مشروطه/ مشروع، آزادى/ عدالت، حق/ تكليف، جمهوريت/ اسلاميت، تقيد/ اطلاق و...) فراتر از آن است كه در موقعيت كنونى، يك فيلمساز بتواند وقايع مشروطيت را بر مبناى يك انسجام عقيدتى به روى پرده سينما آورد. نگاه هاى متضاد به تحولات، آدم ها و ايدئولوژى هاى رايج در اين انقلاب به دنبال خود ثبات زدايى به همراه مى آورد و از همين رو فيلمساز تكليفش روشن نيست كه چگونه در يك چارچوب فكرى معين، مشروطه را در سينما بازآفرينى كند. گستره اى كه يك سوى آن فردى را خائن به ميهن مى نامد و سوى ديگر لقب شهيد به همان فرد اعطا مى كند طبعاً بى ثبات تر از آن است كه يك فيلمساز را جرات بخشد تا اصولاً در چنين حوزه هايى وارد شود و البته جديت قضيه آن جا بيشتر مى شود كه اين دوگانگى ها هم چنان مورد مناقشه باشد و حكومت معاصر نيز خود يك پاى ثابت و محكم در يك طرف اين اختلاف نظر باشد.پس از گذشت نزديك به صد سال، سينما همچنان خود را از زير سايه مشروطيت بيرون نكشيده است تا در موقعيتى فراتر بدان بنگرد و تصويرش را بازتاب دهد. جاى مشروطه در اين سينما، پس از يك سده، همچنان خالى است.
2-مسعود مهرابى، تاريخ سينماى ايران، تهران: پيكان،
۳- حميد رضا صدر، تاريخ سياسى سينماى ايران، ۴- غلامرضا ورهرام، تاريخ سياسى و سازمان هاى اجتماعى ايران در عصر قاجار، تهران، معين،
روزنامه شرق مهرزاد دانش ۸ مرداد ۱۳۸۴
ارسال شده توسط
تخته سیاه
در
12:08 AM
|
Wednesday, May 21, 2008
ورود خانم ها به سینمای ایران
مظفرالدین شاه در سال 1900 سفري به فرانسه مي كند و در ميان وسايل و سرگرمي هاي مختلف چشمش به سينما تو گراف مي افتد، از اين پديده جادويي خوشش مي آيد و توشه سفر را خريداري مي كند. وي سينما را دستگاهي توصيف مي كند كه به روي ديوار مي اندازند و مردم در آن حركت مي كنند
مظفرالدين شاه ميرزا ابراهيم خان عكاس باشي را مامور مي كند در همان سال در شهر ((استاند)) از كارنوالي كه برپا بود فيلم تهيه كند. به تعبيري ميرزا ابراهيم خان را مي تواند نخستين فيلمبردار ايران دانست. به هر تقدير سينماتوگراف در سال1279 شمسي پا به ايران گذاشت و درباريان قاجار تنها مخاطبان آن در ايران بودند ، در جشن هاي عروسي، ختنه سوران و مراسم ديگر فيلمهايي برداشت مي شد و با آپارات هاي ابتدايي به نمايش در مي آمد. سال 1897 ميرزا ابراهيم صحاف باشي در سفري به لندن دستگاه سينماتوگراف را خريداري كرد و نخستين سالن سينماي عمومي را برپا كرد، در اين سالن فيلم هاي كمدي كوتاه پشت سر هم نشان داده مي شد.
چندي بعد مخالفت حكومت با عمل او باعث شد كه همه اموال وي مصادره شود و وي را تبعيد كنند. سرنوشت تاسيس نخستين سالن سينماي ايران خود نشانگر موضع صريح حكام كشور دارد
در سال1286 مهدي روسي خان از يك طرف و آقايوف از طرف ديگر با خريد يك دستگاه پرژكتور اقدام به نمايش فيلمهاي كوتاه كردند. روسي خان ابتدا كارش را در حرمسراي محمدعلي شاه آغاز كرد و يك سال بعد در خيابان فردوسي سينمايش را افتتاح كرد. اين دو(روسي خان و آقايوف علي رقم رقابت ناسالم خود پاي مردم را به سينما باز كردند) اما روسي خان نيز چندان دوام نياورد بعد از بالا گرفتن مبارزه ي مشروطه خواهان و مستبدان، سالن سينماي او يك شبه به اشغال مجاهدان مسلح درآمد ، آنها آپارات و دستگاههاي سينماتوگراف و فيلمهاي او را غارت كردند نخستين فردي كه بهره برداري همگاني از سينما را رواج داد شخصي به نام ((آراداشس باتماگريان)) معروف به اردشير خان ارمني بود كه در سال 1291 سينماي خود را برپا كرد و با افتتاح اين سالن در خيابان فردوسي(علاء الدوله) راه براي تاسيس سالن هاي ديگر باز شد. در اين سالها روال بر نمايش فيلم بود و هيچ خبري از توليد فيلم در سينماي ايران نيست
كلنل علينقي وزيري به همراه خان بابا معتضدي اولين سالن سينما مخصوص بانوان را تاسيس كردند (سينما پري)، .بعد از تاسيس اين سينما بود كه ورود خانمها به سينما ها رواج پيدا كرد
ارسال شده توسط
تخته سیاه
در
11:57 AM
|
Wednesday, May 7, 2008
شکوفه هایی که باد برد
یادتان به خیر باد دنیای تصویر(مجله ای که چند شماره اش نقد هایم را با سانسور چاپ کرد) و هفت.
دوستان عزیز برنامه های جدید کانون جهت تصویب خدمت اداره ارشاد تحویل گردیده اما هنوز خبری از تایید برنامه ها نشده است. تاسف دارد برای یک تایید ساده چند ماه انتظار
بهار خنده زد و ارغوان شکفت .................بودن به از نبود شدن خاصه در بهار
ارسال شده توسط
تخته سیاه
در
11:29 PM
|




